روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
51
شرح شطحيات ( فارسى )
( 80 ) و از جملهء كراماتش آن بود كه با هفتاد مريد ر كوه دار به بيت المقدس رسيد . شبگاه بود . چراغها را و قنديلها را باز نشانده بودند . پرسيد « كى افروخته گردانيد ؟ » گفتند : « سحرگاه . » گفت « تا سحر دير باشد . » پس به انگشت اشارت كرد ، گفت « اللّه » . نورى از انگشتش بيرون آمد ، و چهارصد قنديل را بدان نور برافروختند . نور بازآمد و باز انگشتش رفت . رهبانان در آن عجب بماندند ، گفتند « تو بكدام ملّتى ؟ » گفت « بمذهب و ملّت حنفيان ، و كمتر حنيفى از امّت محمّد صلوات اللّه عليه . » آنگاه رهبانان را گفت « نشستن من نزد شما اولى باشد يا رفتن ؟ » گفتند « حكم تراست . » فرمود « رفيقانم گرسنهاند و بىنفقه . » سيزده هزار درم پيش او آوردند و بنهادند . هنوز صبح تمام ظاهر نگشته بود كه همه را صرف كرده بود . آنگاه برفت . امثال اين معانى از آن مرغ سبحانى و جان رحمانى بديع نبود ، زيرا كه مشاهد عهد « ألست » بنعوت استدامت از بدايت تا نهايت منزل كشفش « 16 » بود ، بريدى دلستان و نوروزى گلفشان بود . 9 فصل فى وصف المشايخ و نعوتهم ( 81 ) اى جان ! اينها كه وصفشان كردم در آسمان و زمين
--> ( 16 ) كشفش M : كشتش S